**ياسمين ِ دوست داشتني**
سلام شيرين عسلم
دخترکم ايام عيد هم تموم شد و شما اولين عيد رو سپري کردي ..
معمولا تو راه عيد ديدني مي خوابيدي و اکثر جاها خواب بودي .تا بابايي ماشين رو روشن مي کنه مي خوابي ![]()
هر کي ميبينتت ميگه شبيه بچگي هاي خودمي وتو شکوفه کوچولو هستي![]()
تو عيد يه بار براي گردش رفتيم برج ميلاد که خيلي شلوغ بود و پياده روي زياد داشت
ترسيديم سرما بخوري آخه چند روزيه هوا سرد شده و براي همين از ماشين پياده نشديم و
شما فقط با تعجب چراغاي بيرونو نگاه مي کردي..روز سيزده هم رفتيم سمت پارک
طالقاني و هوا بااز سرد بود و به خاطر جوجه کوچولومون از ماشين پياده نشديم و تو ماشين سيزده رو سه تايي به در کرديم![]()
من و بابايي رو خيلي خوب ميشناسي و کلي با زبون شيرينت باهامون حرف ميزني و دل ما رو ميبري![]()
تموم تلاشتو مي کني براي حرف زدن و گاهي يه چيزي مثل آقوم ميگي الهي فدات شم
عزيــــــزم
قبل عيد هم بابايي رفت و فيلم تولدت رو از بيمارستان گرفت واااي که چقدر کوچولو بودي
ميدونم يه چند وقت ديگه عاشق اين فيلم ميشي و دوست داري هر روز برات بذارم ببيني

عکس ياسمينم
ياسمين بانو آماده شده مي خواد بره عيد ديدني


اين عکسم تو اتاق عمل لحظه اي که به دنيا اومدي
![]()



**ياسمين ِ دوست داشتني** 
شکوفه