لگد هاي دخمل خانوووومي
سلام دخترکم با چند روز تاخير اومدم يه سري به وبلاگ عسل خانومي بزنم..![]()
بگم برات از شيطوني هايي که تو دلم ميکني ... ناقلا حسابي ماماني رو ميزنيااا..دردم ميگيره خوب
ولي اشکال نداره يه دختر نازدونه که بيشتر ندارييم![]()
چند شبه وقتي شبا به پهلوي راست مي خوابم ....نميتوني بگي ماماني اين طرفي
نخواااااااااب دارم له ميييييشم...کلي منو ميزني
ک منم مجبور ميشم به پهلوي چپ
بخوابم خلاصه تا صبح به زووور طلا خاانومي به چپ مي خواابم بابايي هم که ديگه عشق
دختري تا ميبينه من جابه جا ميشم فوري تذکر ميده...
خلاصهه بذار به دنيا بياااي هر طرفي که دوووست داشته باشم ميخوابم
البته اگه بااز
طلا خانووم بذااااره.
انگاري هر چي به هفته هاي آخر نزديک ميشم حوصلم کم ميشه و بيشتر دلتنگت ميشم
عزيزم دوست دارم هر چي زودتر اين دوران تموم بشه و بتووونم ببينمت ،بابايي هم کلي
دلتنگ دخملشه و مي خواد زودتر ببينتش.. البته شما زياد عجله نکني زوود بيايااااا ما صبر
ميکنيم شما هم به وقتش تشريف بيار![]()
شايد خنده دار باشه ولي انقـــد با بابايي درباره آينده و تربيتت با هم صحبت مي کنيم
دوست داريم به بهترين نحو بزرگ بشي خاانومي ،بايد به قول بابا احسان چند تا کتاب در اين
باره بگيريم و مطالعه کنيم
توکل به خدا هميشه از خدا خواستيم بهمون فرزند سالم و صالح بده انشاالله که همينطوره
پس فردا هم نوبت دکترمه و تو اين دو هفته سعي کردم رژيمي غذا بخورم تا خيلي چاق
نشم البته هر چي براي خوشگل مامان لازمه رو مي خورم اميدوارم بازم چاق نشده باشم و
دختري وزن گرفته باشه
ميخوام اين سري راجع به زايمانم کلي سوال از خانوم دکتر بپرسم که بعدا مي نويسم..
ميبوسيمت دختر قشنگم


لگد هاي دخمل خانوووومي
شکوفه